|
عشق و دوستی |
|
|
نکات بسیار مهم برای جوانان در آستانه ازدواج نیاز به ازدواج در روان انسانها وجود دارد؛ ما نیازمند به زندگی با جنس مخالف هستیم؛ نیازمند آنیم که تا زمانی که زندهایم از تنهایی نجات پیدا کنیم. به طور کلی، انسانها در بستر خانوادگی شکل میگیرند. چهارچوب خانواده و آنچه که بهعنوان شکلگیری شخصیت در خانواده وجود دارد، از خانوادهای به خانواده دیگر فرق میکند؛ یعنی هر خانواده بسته به زمینه فرهنگی و تربیتیای که دارد در فرد تأثیر متفاوتی میگذارد؛ چرا که نقش تربیت در شکلگیری شخصیت مهم است. ما تناسب فرهنگی داریم، آنها از نظر فرهنگ با ما متفاوتاند؛ راستی فرهنگ یعنی چه؟ فرهنگ یعنی بایدها و نبایدهایی که تعیین تکلیف میکند. آن، به ما میگوید چه چیزی درست است و چه چیزی غلط؟ چه کاری باید انجام شود و چه کاری نباید صورت گیرد؟ از آنجا که فرهنگها با هم متفاوت هستند، بایدها و نبایدهای آنها نیز فرق میکند. بهعنوان مثال، بایدها و نبایدها در فرهنگ آذریها بسیار متفاوتتر از بایدها و نبایدهای فرهنگ شمالیهاست؛ حتی گاهی نباید یکی، باید دیگری است. اعتقادات و باورها، جنس محکمی دارند وبه خاطر هیچکس نمیآیند و بروند. اگر 2 نفر که با هم ازدواج میکنند، این تناسب را ندارند، بدانند که اعتقادات تغییری نمیکند مگر براساس شناخت. بهعنوان مثال، دختری به حجاب اعتقاد ندارد. پسری با او ازدواج میکند و میگوید به خاطر من حجاب بگذار. ممکن است دختر بپذیرد ولی اعتقادی به آن ندارد. طبقه اقتصادی- اجتماعی، یک نوع نگرش به زندگی ایجاد میکند. وقتی 2 نفر از لحاظ طبقه اقتصادی- اجتماعی با هم فاصله زیادی دارند، نگرش به زندگی و رفتارشان با هم متفاوت است. گاهی آدمهایی متعلق به طبقه اقتصادی- اجتماعی بالا نیستند ولی با فعالیتهای اقتصادی- اجتماعی به این طبقه میرسند و صاحب خانه، ماشین، ویلا و... میشوند. اما مردم در یک برخورد یا یک نگاه به آنها میگویند تازه به دوران رسیده! و این، نوع رفتار و نگرش آنهاست که مردم را متوجه این موضوع میکند. هر انسانی شخصیت ویژه خود را دارد. اگر 2 نفر که ازدواج میکنند، تفاوتهای شخصیتی زیادی داشته باشند در رابطه خود دچار مشکلات زیادی میشوند. فرض کنید فردی از نظر شخصیتی برونگراست و راحت ابراز احساسات و عواطف میکند و بیشتر دوست دارد در جمع باشد؛ این فرد با کسی ازدواج میکند که انسانی درونگراست و ابراز احساسات برایش سخت است، حضور در جمع برایش خوشایند نیست و ارتباط برقرار کردن با افراد برایش دشوار است. این تناسب هم نقش مؤثری دارد. اما چون تحصیلات اکتسابی است (یعنی اگر امروز نیست فردا میتواند باشد)، جزء مسائلی است که میگوییم اگر همه شرایط را دارند و بالقوه میتوانند ادامه تحصیل دهند، در این ازدواج مشکلی پیش نمیآید. از آنجا که عدم رضایت والدین تا سالهای بسیار طولانی و حتی تا آخر زندگی تأثیر خود را دارد، خوب است که دو نفری که میخواهند ازدواج کنند، حتما خانوادههایشان راضی باشند و اگر نیستند باید آنها را متقاعد کرد. باید دلایل مخالفت را دانست چرا که اغلب تجربه آنها باعث میشود که دلایل درستی را مطرح کنند و نباید عدم رضایت را سرسری گرفت و باز هم اگر برخلاف همه تلاشها راضی نشدند، شایسته است تا گرفتن رضایت صبر کنند یا به ازدواج دیگری فکرکنند.
©
نوشته شده توسط
مصطفی
|
|
عشق یك جوشش كور است و پیوندی از سر نابینایی
©
نوشته شده توسط
مصطفی
|
|
شب را دوست دارم به خاطر تاريکي ، تاريکي را دوست دارم به خاطر تنهايي ، تنهايي را دوست دارم به خاطر فکر کردن ، فکر کردن را دوست دارم به خاطر تو ، تو را دوست دارم به خاطر چشمانت ، چشمانت را دوست دارم به خاطر قطرات اشکي که مي دانم بر سر مزارم خواهي ريخت . برای دیدن جملات عاشقانه بیشتر بر روی ادامه کلیک کنید .
©
نوشته شده توسط
مصطفی
|
|
عشق يعني...
©
نوشته شده توسط
مصطفی
|
|
©
نوشته شده توسط
مصطفی
|
|
چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید: چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟ چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟ اما افسوس که هیچ کس نبود ... همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ... آری با تو هستم ...! با تویی که از کنارم گذشتی... و حتی یک بار هم نپرسیدی، چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!!
©
نوشته شده توسط
مصطفی
|
|
©
نوشته شده توسط
مصطفی
|
|
تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
©
نوشته شده توسط
مصطفی
|
|
مرد من بزرگ شده بهم گفتی زود بر میگردم بهم گفتی زود بر میگردم غصه نخور، یادته؟ گفتی چشات و یه بار باز و بسته کنی پیشتم یادته؟ 365 بار چشام و باز و بسته کردم اما نیومدی پیغام فرستادم بهش بگین برگرده وقتی نیست احساس خلا میکنم برام نامه داد زندگی پر از خلا بازم صبر کن میام.. صبر صبر صبرهزار بارصبر و تجزیه کردم هزار بار گریه رو کالبد شکافی کردم هزار بار توهم و بلعیدم! هزار بار جای تو با سایه هم آغوشی کردم ولی دیگه حتی نامه هم ندادم ؟ قاصدک خبراورد ؟ داری بر میگردی لحظه هارو با نوک انگشتام لمس کردم خودم و شکستم و از نو ساختم اومدی بزرگ شده بودی تو چشات غرور مردونه بود دستات محکم دستام و میفشرد روی انگشای پام ایستادم تا بتونم لبم و به گونت برسونم بهم آرامش خاطر دادی در آغوش کشیدیم! ولی دریغ از حرف های عاشقانه ولی دریغ از احساس کودکانه گفتم که بزرگ شده بودی حست میکردم ولی سرد بودی و چقدر سخت دوستت دارم را به زبان می آوردی مردِ کوچک گفتم نکند دروغ بگویی و معشوقه ای دلت را به امانت برده؟ خندیدی اصلا قهقهه زدی خیس شدم باران بارید یاد روزهای تنهایی افتادم باز هم باید به سلول برمی گشتم برای دوباره دیدنت عذاب میکشیدم نشستم و فکر کردم ! مرد من بزرگ شده مرد من بزرگ شده روی دیوار با ذغال نوشتم ! مرد من بزرگ شد مرد من فراموشم کرد مرد من عاشق شد مرد من قاتل شد و من مردم
©
نوشته شده توسط
مصطفی
|
|
موسی مندلسون، پدر بزرگ آهنگساز شهیر آلمانی، انسانی زشت و عجیب الخلقه بود. قدّی بسیار کوتاه و قوزی بد شکل بر پشت داشت موسی روزی در هامبورگ با تاجری آشنا شد که دختری بسیار دوست داشتنی به نام فرومتژه داشت. موسی در کمال ناامیدی، عاشق آن دختر شد، ولی فرمتژه از ظاهر و هیکل از شکل افتاده او منزجر بود زمانی که قرار شد موسی به شهر خود بازگردد، آخرین شجاعتش را به کار گرفت تا به اتاق دختر برود و از آخرین فرصت برای گفتگو با او استفاده کند. دختر حقیقتاً از زیبایی به فرشته ها شباهت داشت، ولی ابداً به او نگاه نکرد و قلب موسی از اندوه به درد آمد. موسی پس از آن که تلاش فراوان کرد تا صحبت کند، با شرمساری پرسید آیا می دانید که عقد ازدواج انسانها در آسمان بسته می شود؟ دختر در حالی که هنوز به کف اتاق نگاه می کرد گفت : بله، شما چه عقیده ای دارید؟ من معتقدم که خداوند در لحظه تولد هر پسری مقرر می کند که او با کدام دختر ازدواج کند. هنگامی که من به دنیا آمدم، عروس آینده ام را به من نشان دادند، ولی خداوند به من گفت: همسر تو گوژپشت خواهد بود.» درست همان جا و همان موقع من از ته دل فریاد برآوردم و گفتم :اوه خداوندا! گوژپشت بودن برای یک زن فاجعه است. لطفاً آن قوز را به من بده و هر چی زیبایی است به او عطا کن.» فرومتژه سرش را بلند کرد و خیره به او نگریست و از تصور چنین واقعه ای بر خود لرزید او سالهای سال همسر فداکار موسی مندلسون بود
©
نوشته شده توسط
مصطفی
|
|
|
|
| ||||||